
شاید ان لحظه که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید این گونه نوشت:
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل میخک و یاس
زنـــــــــــــدگی اجباری ایست
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 16:11 موضوع | لینک ثابت


سلام!!! 


فردا 29 خرداد تولد فاطیما جونه!

![]()
حالا همه به افتخارش

دست دست دست

تولد تولد تولدت مبارک
فاطیما جونم دوست خوبم تولدت مبارک
از خودم
برات یه بیت شعر گفتم(he he)![]()
گل شدی، خانوم شدی، تولدت مبارک

مث همیشه می گم: دوستدار دوستی هامون پگاه




نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 11:50 موضوع | لینک ثابت
تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی
و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت
تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی
تو فرصتی نداشتی
برای برداشتن سیب سرخی از دستانم
فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم
جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند
که لحظه ای توان ایستادن نداری
تو فرزند سفر بودی
و من نواده ی سکوت خویشتن
دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست
برو مسافر
...جاده قدم های تو را دلتنگ است
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 0:37 موضوع | لینک ثابت

همه از غم و غصه فرارین ولی برای من غم معنای دیگه ای داره ...
غم و دوست دارم ... غم از شادی برایم لذت بیشتری دارد ...
چون می دانم شادی را روزی از دست می دهم ولی این غم است که همدم تنهایی من است و برای همیشه با من می ماند
و مانند شادی بی وفا نیست .... گذرا نیست ..
.... ماندگار است ....
تا همیــــــــشه
: : فاطیما : :
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 23:44 موضوع | لینک ثابت

بزار تموم شبامو با تو قسمت کنم ....
بزار با تو به تموم آرزوهام برسم .....
بزار تو فقط راز دلم و بدونی .....
بزار فقط تو .. آره فقط خودت منو بفهمی .....
آره با تو ام ای غم دنیام ...
آره با توام که تمومی نداری ...
آره با توام که هیچ وقت تنهام نمی زاری ..
آره با توام ای غم دنیام
:: فاطیما ::
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 12:58 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای گلم ...
امروز.. نه امروز که نه ۱۵ فروردین تولد پگاه دوست گلم .. خواهر خوبم ... بود
.
.
.
تولـــــــــــدت مبارک
.












تولد تولد تولدت مبارک











مبارک مبارک تولدت مبارک











![]()
![]()
![]()
تولدت مبارک 





نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 21:33 موضوع | لینک ثابت

خداحافظ گل همواره در یادم
نگار خوش خط و خالم خداحافظ
من تو راهمان از هم جدا تقدیرمان این است
تو چون فرهاد و من از نسل شیرینم خداحافظ
اگر چه حتم دارم که مرا از یاد خواهی برد
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ
دکر بعد از تو ای خورشید تابستانی عمرم
ببارد برف دی در تیر ومردادم خداحافظ
تو را با لحظه های شیرینت رها کردم
و خود چون برگ پاییزی که افتادم خداحافظ
و کاش آن لحظه هرگز به چشمانم نمی دیدم
نگاهت را پس از آن که ندا دادم خداحافظ

نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 23:54 موضوع | لینک ثابت
بر امد باد صبح و بوی نوروز
بکام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سا ل و همه سا ل
هما یون بادت این روز و همه روز



عزیزای من ... دوستای گلم ... سال نـــــــــو مبارک
امیدوارم سال خوبی داشته باشین
سالی سرشار از سلامتی ، موفقیت و شادی ...
با آرزوی بهترین ها برای
شما دوستان گلم
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 10:10 موضوع | لینک ثابت

امشب در خلوت تنهایی ام آهسته آهسته بی تو گریستم
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند
تا بدانی که بی تو چه می کشم...
کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو
رودی از اشک به راه انداخته ام
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من
امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته
در حال فروریختن است
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 23:31 موضوع | لینک ثابت

بزار باور کنم دستاتو دارم
پس این فاصله تنها نزارم
بمون با من بمون با من
نمی خوام واسه هر چی ندارم کم بیارم
بزار باور کنم لو رفته رازم
من از هر چی به جز تو بی نیازم
نباشی بعد تو باز سنگ صبورم
نمی تونم با این دنیا بسازم
نباشی آسمونم جنس سنگه
شب و روز این دل دیوونه تنگه
نزار با رفتنت دیوونه تر شم
چنین یک عمر با عقلم بجنگم
می خوام اشکم تو چشمای تو باشه
همیشه قلب من جای تو باشه
بمون با من تو این دیوونه هایی
نزار دنیا و دین من دو تا شه
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 23:25 موضوع | لینک ثابت

هزار بار با خودم گفتم ... فراموشت کتم ... گفتم تمام خاطرات را به دست باد بسپارم مگر آرام شوم اما نشد
فراموشت کنم با این که می دانم تو خودت این را نمی دانی
وقتی عاشقی .. اصلا لازم نیست بفهمی چه پیش می آید ... چون همه چیز درون تو رخ می دهد
.: فاطیما :.
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت

برای تو می نويسم. برای تو كه با طوفانی آمدی و ...
با آنكه شبهای طوفانی ام زياد بودند و لی آنشب طوفان برايم چيز ديگری بود ..
طوفان زير و رويم كرد. مرا شست، پاكم كرد.
بعد از مدتها سبك شدم، احساس پرواز ميكردم.
احساس پريدن و چقدر اين پريدن و پرواز كردن قشنگ بود...
نميدانی چه حس قشنگيست با بالهایی كه مال خودت نيست پرواز كنی، بپری، بالا بروی.
تاابرها، ستاره ها و...
تو بال پرواز من بودی و من با تو پريدن را تجربه كردم.
چه شبهای قشنگی بود... ولی چقدر كوتاه بود.
برای اولين بار بود كه دلم ميخواست باز هم مثل آنشب طوفان شود.
طوفان شد، بارانی شدم. اما نبودی ... جای خاليت را حس ميكردم.
به انتظار نشستم تا صبح و تازه حس كردم جمله ای را كه بارها بر زبان ميراندی: گاهی ازانتظار خسته ميشوم...
اما من هم از انتظار و هم از اينجا بودن خسته شده ام.
ميخواهم بروم. كجا؟! نميدانم.
شايد همان جاده بی انتهایی كه هميشه بر سر رفتن در ان با هم دعوا داشتيم.
جاده ای كه مقصدی ندارد.
فقط میروی، میروی، میروی..
رفتن از ماندن و انتظار كشيدن راحت تر است.
ميدانی چرا؟ چون اميد داری شايد در انتهای آن جاده نامعلوم، انتظارت به پايان برسد
. صدايت سرد است، دستانت سردتر و من يخ بسته ام.
می خواهم با تو گرم شوم، آب شوم.
كاش ميدانستی چقدر " دلم برايت تنگ است..!!!
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 23:21 موضوع | لینک ثابت

دست هایم گرمی دست هایت را گدایی میکند
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 21:22 موضوع | لینک ثابت

آی خدا تنهام گذاشت و رفت آی خدا تنهاش گذاشتم که رفت .خدا تنهاش نمی زاشتم تنهام میزاشت
حالا که تنهای تنهاست میگه تنهام نزار
خدایا همه میگن
آن که در تنهاترین تنهاییت تنهای تنهایت گذاشت
تودر تنهاترین تنهاییش تنهایش نگذار
حالا من مو ندم و ........
.: فاطیما :.
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 23:42 موضوع | لینک ثابت

می ترسیدم از فاصله ها
می ترسیدم از غم
می ترسیدم از غصه
می ترسیدم از جدایی
کاش نمی ترسیدم
کــــــــاش
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 23:19 موضوع | لینک ثابت
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت
غصه نخور ای دل بی کسم گریه نکن گلم همه کسم
رسم دنیا بی وفاییه
دلکم
دلکم
دل من بغضتو بشکن غریبگی نکن با من
ببار مثل ابر بهار دل من
اونی که تو رو شکسته خدا جوابشو میده
ببار مثل ابر بهار دل من
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:6 موضوع | لینک ثابت
می ترسم از نگاهی که رگهایم را منبسط کند
می ترسم از سنگ های ساکت و باد های رهگذر
می ترسم از نگاهی که نگاهم به دنبال اوست
می ترسم از دستهایی که دستهایم . دستهای او را می طلبند
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 23:2 موضوع | لینک ثابت

اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندم گویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم
تا بگویند یک عاشق دیوانه است
نوشته شده توسط فاطیما و پگاه در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 22:5 موضوع | لینک ثابت

دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
=======================
براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو
=======================
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز
=======================
به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي
=======================
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
=======================
روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
=======================
آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.
=======================
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
=====================
خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم